تبليغاتX
مخلوق بی سایه
 
مخلوق بی سایه
 
 
دستنوشته های یک انسان مبتلا به زندگی
 

گاهي زندگي

خلاصه مي شود

در پاكترين

             استكان كثيف

و نوترين  

          زيرسيگاري كهنه فلزي

 

به جا مانده از شبي زودگذر


17فروردين90 


 |+| نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1390ساعت 0:41  توسط ساعی  | 
جرقه اين شعر پس از خواندن شعر رسول يونان در بلاگ آقاي علاقمند، در ذهنم زده شد. فكر مي كنم هنوز كمي جاي كار دارد. اكنون مي نويسم، تا بعد.


تقديم به رسول يونان


سالهاست كه دست تو

در ايستگاه

باقي مانده

 

سوزنبانان به ياد تو

تابلوهايشان را تكان مي دهند


بيرون ايستگاه

پياده رو ها با خاطره اي از دستانت

به خط شده،

زندگي آغاز مي شود.

15فروردين 90          4:34

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1390ساعت 1:43  توسط ساعی  | 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی


به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،دوری كنی. . ..

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت،
يا عشقت شاد نيستی،
آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات ورای مصلحت‌انديشی بروی. . ..

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن


پابلو نرودا/ ترجمه ی احمد شاملو

 |+| نوشته شده در  جمعه 12 فروردین1390ساعت 22:8  توسط ساعی  | 

خداوندا ! در اين نخستين لحظات سال دل دوستانم را چنان در زلال جويبار رحمتت شستشوي ده تا هركجا ترديدي هست، ايمان و هركجا زخمي هست، مرهم و هركجا نفرتي هست، عشق و هركجا نوميدي هست، اميداوري جايگزين گردد.
براي همه شادي و سلامتي آرزومندم
حق نگهدارتان

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 3:54  توسط ساعی  | 

حضرت خيام:

ما لعبتكانيم و فلك لعبت باز              از روي حقيقتي نه از روي مجاز

                                                                            

تقدير

طلوع آفتاب

دلتنگيهاي كاترينا

فاحشه لهستاني در فرانكفورت

                                      را دود مي كنم

 

 

در گوشه اي از پارك

 نهارم را

با گنجشكهاي تنها

                     شريك مي شوم

 

 

شب

اشكهاي كودكان هنوز آواره

در كوچه پس كوچه هاي

                         خرمشهر، بم و رودبار

به عمق ماسه هاي سست بالشم فرو مي روند

 


مي خواهم فلك را سقف بشكافم

و تقدير را تغيير دهم

 تلاش، تغيير، افسوس

شايد اين تقدير من است


                                             

   بهمن89

پ ن: گاهي تلاش بسيار مي كنيم تا شرايط را تغيير دهيم؛ و دنياي بهتري براي خود و ديگران خلق كنيم؛ و تقدير را تغيير دهيم. غافليم از اينكه شايد اين تلاش(گاهي بيهوده) نيز تقدير ماست و جزيي از تقدير جمعي ما.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 2 اسفند1389ساعت 3:52  توسط ساعی  | 

*   یا “قمر بنی هاشم!….عنایتی کن… بردار،باخودت ببر، این قوم”قمر” بنی ظالم !…مشک آب را به”اوین” برسان….”محمد ما ملت سبز”، لبانش خشکیده است…سه روز گذشت، عموجان !!! “صدای العطش رسد به گوشم…/ باید برای تشنگان بکوشم..!

 

*  نوشته احمد پورنجاتی برای محمد نوری زاد که به علت اعتصاب غذا، خون بالا آورد و بيهوش شد. خانواده نگرانش جز يك تماس تلفني ناتمام هيچ گونه اطلاعي از وضعيت وي ندارند. (نوري زاد يكي از عوامل برنامه به يادماندني روايت فتح بود).

 

يك كشتي حامل مهاجرين ايراني و عراقي در سواحل توفاني استراليا غرق شده و تعداد زيادي جسد هنوز يافت نشده اند. (تصاويري از حادثه).

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 24 آذر1389ساعت 17:11  توسط ساعی  | 
 

دو شعر از سعید عقیقی منتقد خوش ذوق سینما و فیلنامه نویس فیلمهای شبهای روشن و صداها و یکی از هنرمندهای این مرز و بوم

۱-

این بود

آوازخوانی که هرچه نوا داشت در توریخت

و اکنون

گوشه نشینی ست

خوکرده به گوشه بیداد...

 

۲-

چه سبکبار می گذرد

پرنده ای از فراز سرت

یاری از کنارت

و شعری از خاطرت

 منبع:دیوار نوشته های صفحه فیس بوک سعید عقیقی

 |+| نوشته شده در  شنبه 6 آذر1389ساعت 19:27  توسط ساعی  | 

متاسفانه(!!!؟) حميد سوريان شكست خورد و نتوانست مدال طلايي را كه مي خواست كسب كند به جناب آقاي دكتر محمود احمدي ن‍‍ژاد تقديم كند. به ناچار ديگر نمي تواند حرفهاي گهربار خود را ادامه دهد و از آقاي دكتر باز هم تعريف و تمجيد نمايد؛ و باز هم بگويد: ((دكتر احمدي نژاد با حضور مقتدرانه در مقر سازمان ملل متحد و كسب افتخار و عزت براي ملت ايران و همه مسلمانان، قهرمان اصلي است)).

 براي مشاهده اصل خبر اهدا مدال طلا به محمود احمدي نژاد توسط حميد سوريان در مهر 1388، كليك كنيد.

قهرمان ايراني ؟ ؟ ؟ ! ! !

 ؟؟؟عكسي رمانتيك! به نگاه سوريان توجه بفرماييد!!!؟؟؟

 

 

در آغاز از بازگويي اين خبر در كنار خبر بالا پوزش مي خواهم. اما بازگويي خبري از گذشته هاي نه چندان دور:

 

غلامرضا تختی روبروی شاه ایستاده. سران کشوری و لشکری و امرای ارتش هم دور تا دور ایستاده اند. تختی در مقابل دیدگاه شاه، بازوبند پهلوانی کشتی ایران را کسب کرده. او حالا باید سرش را خم کند تا شاه، مدال را دور گردنش بیاندازد. اما نمی کند!
شاه هم به روی خودش نمی آورد و دست هایش را بالاتر می برد و مدال را تقدیم می کند به مردی که هیچ گاه، سر خم نکرد.

منبع انتشار من: وب سايت خبري تابناك

قهرمان ملت ايران

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1 آذر1389ساعت 18:20  توسط ساعی  | 

 ...

پس از هبوط

از هر جاي پايت كاجي سبز شده

سالها مي گذرد

حاصل آوارگي ات

                     كاجستاني است

كه هزاران مرغ عشق را در خود اسير دارد

 

نيمه ي ديگر دنيا

دريايي است از عطر مسحور كننده كاج

كه تا عمق ذهن ريشه مي دواند

 

زنبور چوبي

سالهاست كه شناور بر اين امواج

روزگار مي گذراند

 

آبان ۱۳۸۹

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 10 آبان1389ساعت 8:49  توسط ساعی  | 
تقدیم به خسرو سینایی برای «گفتگو با سایه»

 

سايه

گوشه دنج كافه

سيگاري در دست

آخرين برگهاي فرتوت كتاب قطور را

در ذهنم ورق مي زنم

چه خوب

 

مي خواهم با خودم تنها باشم

براي هميشه

 

در پلاك سي و هفتم مكرر

خيابان شامپيونه

تنهاييم را تقسيم خواهم كرد

كسي منتظر است؟

 

كسي منتظر است

بر مي خيزد

روي ديوار نقش مي بندد

 

حرف آخر:

ديدار به قيامت

ما رفتيم و دل شما را شكستيم،

همين.

 

                                ۳:۰۲              ۱۳۸۹/۷/۱۹

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 3:23  توسط ساعی  | 
 
  بالا