|
مخلوق بی سایه
|
||
|
دستنوشته های یک انسان مبتلا به زندگی |
گاهي زندگي
خلاصه مي شود
در پاكترين
استكان كثيف
و نوترين
زيرسيگاري كهنه فلزي
به جا مانده از شبي زودگذر
17فروردين90
تقديم به رسول يونان
سالهاست كه دست تو
در ايستگاه
باقي مانده
سوزنبانان به ياد تو
تابلوهايشان را تكان مي دهند
بيرون ايستگاه
پياده رو ها با خاطره اي از دستانت
به خط شده،
زندگي آغاز مي شود.
15فروردين 90 4:34
به آرامی
آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت،امروز زندگی را آغاز كن!
خداوندا ! در اين نخستين لحظات سال دل دوستانم را چنان در زلال جويبار رحمتت شستشوي ده تا هركجا ترديدي هست، ايمان و هركجا زخمي هست، مرهم و هركجا نفرتي هست، عشق و هركجا نوميدي هست، اميداوري جايگزين گردد.
براي همه شادي و سلامتي آرزومندم
حق نگهدارتان
حضرت خيام:
ما لعبتكانيم و فلك لعبت باز از روي حقيقتي نه از روي مجاز
تقدير
طلوع آفتاب
دلتنگيهاي كاترينا
فاحشه لهستاني در فرانكفورت
را دود مي كنم
در گوشه اي از پارك
نهارم را
با گنجشكهاي تنها
شريك مي شوم
شب
اشكهاي كودكان هنوز آواره
در كوچه پس كوچه هاي
خرمشهر، بم و رودبار
به عمق ماسه هاي سست بالشم فرو مي روند
مي خواهم فلك را سقف بشكافم
و تقدير را تغيير دهم
تلاش، تغيير، افسوس
شايد اين تقدير من است
بهمن89
پ ن: گاهي تلاش بسيار مي كنيم تا شرايط را تغيير دهيم؛ و دنياي بهتري براي خود و ديگران خلق كنيم؛ و تقدير را تغيير دهيم. غافليم از اينكه شايد اين تلاش(گاهي بيهوده) نيز تقدير ماست و جزيي از تقدير جمعي ما.
* یا “قمر بنی هاشم!….عنایتی کن… بردار،باخودت ببر، این قوم”قمر” بنی ظالم !…مشک آب را به”اوین” برسان….”محمد ما ملت سبز”، لبانش خشکیده است…سه روز گذشت، عموجان !!! “صدای العطش رسد به گوشم…/ باید برای تشنگان بکوشم..!
* نوشته احمد پورنجاتی برای محمد نوری زاد که به علت اعتصاب غذا، خون بالا آورد و بيهوش شد. خانواده نگرانش جز يك تماس تلفني ناتمام هيچ گونه اطلاعي از وضعيت وي ندارند. (نوري زاد يكي از عوامل برنامه به يادماندني روايت فتح بود).
يك كشتي حامل مهاجرين ايراني و عراقي در سواحل توفاني استراليا غرق شده و تعداد زيادي جسد هنوز يافت نشده اند. (تصاويري از حادثه).
دو شعر از سعید عقیقی منتقد خوش ذوق سینما و فیلنامه نویس فیلمهای شبهای روشن و صداها و یکی از هنرمندهای این مرز و بوم
۱-
این بود
آوازخوانی که هرچه نوا داشت در توریخت
و اکنون
گوشه نشینی ست
خوکرده به گوشه بیداد...
۲-
چه سبکبار می گذرد
پرنده ای از فراز سرت
یاری از کنارت
و شعری از خاطرت
متاسفانه(!!!؟) حميد سوريان شكست خورد و نتوانست مدال طلايي را كه مي خواست كسب كند به جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد تقديم كند. به ناچار ديگر نمي تواند حرفهاي گهربار خود را ادامه دهد و از آقاي دكتر باز هم تعريف و تمجيد نمايد؛ و باز هم بگويد: ((دكتر احمدي نژاد با حضور مقتدرانه در مقر سازمان ملل متحد و كسب افتخار و عزت براي ملت ايران و همه مسلمانان، قهرمان اصلي است)).
براي مشاهده اصل خبر اهدا مدال طلا به محمود احمدي نژاد توسط حميد سوريان در مهر 1388، كليك كنيد.



در آغاز از بازگويي اين خبر در كنار خبر بالا پوزش مي خواهم. اما بازگويي خبري از گذشته هاي نه چندان دور:
غلامرضا تختی روبروی شاه ایستاده. سران کشوری و لشکری و امرای ارتش هم دور تا دور ایستاده اند. تختی در مقابل دیدگاه شاه، بازوبند پهلوانی کشتی ایران را کسب کرده. او حالا باید سرش را خم کند تا شاه، مدال را دور گردنش بیاندازد. اما نمی کند!
شاه هم به روی خودش نمی آورد و دست هایش را بالاتر می برد و مدال را تقدیم می کند به مردی که هیچ گاه، سر خم نکرد.
منبع انتشار من: وب سايت خبري تابناك

...
پس از هبوط
از هر جاي پايت كاجي سبز شده
سالها مي گذرد
حاصل آوارگي ات
كاجستاني است
كه هزاران مرغ عشق را در خود اسير دارد
نيمه ي ديگر دنيا
دريايي است از عطر مسحور كننده كاج
كه تا عمق ذهن ريشه مي دواند
زنبور چوبي
سالهاست كه شناور بر اين امواج
روزگار مي گذراند
آبان ۱۳۸۹
سايه
گوشه دنج كافه
سيگاري در دست
آخرين برگهاي فرتوت كتاب قطور را
در ذهنم ورق مي زنم
چه خوب
مي خواهم با خودم تنها باشم
براي هميشه
در پلاك سي و هفتم مكرر
خيابان شامپيونه
تنهاييم را تقسيم خواهم كرد
كسي منتظر است؟
كسي منتظر است
بر مي خيزد
روي ديوار نقش مي بندد
حرف آخر:
ديدار به قيامت
ما رفتيم و دل شما را شكستيم،
همين.
۳:۰۲ ۱۳۸۹/۷/۱۹
|
|